میفهمی؟؟؟
دلم غیرت میخواهد از ان غیرت های مردانه ی محکم ..! که وقتی نگاه کسی بیجا چرخید ... محکم توی صورتش بخورد جایی که بعد از هر ترس ، بشنوم " نترس من هستم ... " و اغوشش محکم تر شود برای من ...!دلــم کمــی غیـــرت مردانـــه می خواهـــد ...
که وقتی دستی بیجا دراز شد .... دستش را بشکند
دلم مرد میخواهد ...
از انها که میگفتیمش شیر ...
دلم مراقبت میخواهد ...
از انها که میگفتمش مثل عقاب ...
دوست دارم گاهی یک اغوش محکم ؛ یک سینه ی ستبر ؛ یک نگاهعاشقانه ؛ یک قلب نگران ...
کنارم باشد ....!
جایی که دست هیچکس به من نرسد ..
جایی که من باشم و امنیت و لبخند ...!
و این نهایت ارامش من باشد !
غیرت را دوست دارم ...
حسادت های مردانه را دوست دارم...
ادم را دلگرم میکند ...
که هنوز کسی تورا فقط برای خودش میخواهد ....
که هنوز برای کسی مهم است حریم شخصی تو ...!
خوبم ...!!!
باور کنید!!!!..
اشکها را ریخته ام!!!..
غصه هارو خورده ام!!!..
نبودن هارا شمرده ام.......
این روزها که میگذرد..خالی ام..
خالی از خشم ,دلتنگی ,نفرت ,...
و حتی از عشق خالی ام از احساس
دستانت را ،
در برابرم مشت می کنی . . .
میپرسی گل یا پوچ؟
در دلم می گویم :
فقط دستانت . . .
مــلـــودے آرام بـــود . . .
ســڪـوت ِ زیـبــایے فـــــریـاد مــیـزد . . .
خــسـتـه اے مــشـغــول ِ نــوشـتــن بــود . . .
ضـجّــه مــے زد ُ مـے نــوشــت . . .
غـــرق بــود در ڪـتـاب هـایـے ڪـه هـنــوز بـرگے را ورق نـزده بـود . . .
بـاران سیـلے مے زد بـر اطــاق زیـر بـامے ڪـه شیـروانـیـش ،
بـه الـتـمـاس خـیـس نـڪردن ِ ڪـفـش هـایـت بـه پــاے زمـیـن افـتــاده بـود . . .
هــمـه چــیـز آرام بــود . . .
تــو هــم بــرو . . .
تــو بـا ایـن پــاهـایــت بـه جــان خــط مـمـتــد ایــن جـاده هـا بـیـافـت . . .
رفـتـنـت دردے نـداشـت . . .
تـنـها دردم دهـن ڪـجے تـیـڪ تـاڪـ سـاعـتے اسـت ڪه ،
ثـانـیـه بـه ثـانـیــه ے نـبــودت را بـه رخــم مـیـڪـشـنـد .
یکــــــــــ بار که تنــــــــــها بمانی
یکــــــــــ بار که بشکنـــد دلتــــــــــ
غرورتــــــــــ
اعتمادتــــــــــ
همین یکــــــــــ بار کافیســـت
تا یکــــــــــ عمـــر
از پشتــــــــــ نگاهـــی ترک خورده به آدمهــا بنگری ...!
همین یكــــــــــ بار كافیســـت
تا دیگر هیــچ نگاهــــــــــی دلتــــــــــ را نلرزانـــد .
یه وقتایی هست که نباید چیزی بگی !!
طرفت اگه شعور داشته باشه خودش میفهمه !!
ارام دوستت خواهم داشت طوری که حتی خودت هم از این عشق بویی نبری..♥
زندگی یه دختر همیشه پیچ و تاپ های خودشو داره.....
گاهی اوقات گم می شوی کنار یکی از پیچ ها.............
گاهی در میان آنها سرگیجه میگیری و میمانی همان جا که بودی..........
گاهی اوقات حتی نمیدانی که کجا ایستاده ای..............
گاهی به سلامت ازشون عبور میکنی......................
گاهی اوقات باید میانبر زد و ازبین پیچ و تاپ،یک راه صاف برگزید.......
حتی اگه این راه ریسمانی نازک بر فراز دره ای باشد...........
قهرمان داستان دختری ساده است که راه آخر را برگزید...........
راهی که هیچکس نمیدانست به کجا میرود.............
او فقط میخواست به خوشبختی برسد و سرانجامش هم رسید........
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟!
چی؟؟؟
داره میاد ببینم؟؟؟
برام گل خریده؟؟؟
تیپ مشکی زده؟؟؟
آره عشقم...؟؟؟
تویی...؟!
چرا داری گریه میکنی عشقم؟؟؟
چرا داری میگی چرا رفتی؟!؟
مگه نگفتی بدون من راحت تری؟!؟
چرا داری از خاطراتمون میگی؟!؟
مگه نگفتی همشون اشتباه بود؟!؟
چرا گوشیت خاموشه؟!؟
ینی انقدر مهم بودم؟!؟
چرا همه دارن گریه میکنن؟!؟
چرا اینجا بوی خاک میده؟!؟
چرا چهل روز بعد اومدی؟!؟
چرا انقدر دیر عشقم؟!؟
من سردمه...
چرا داری اسممو میشوری؟!؟
چرا داری روم آب میریزی؟!!
عشقم...!
زندگیم...!
نفسم...!
من مردم؟!!!!
انقدر زود؟!!!!
انقدر زود خدام ازم خسته شد؟!؟!
تو چرا اومدی؟!؟
مگه تموم نکرده بودیم ؟!؟
اینجا خیلی سرده...
دلم آغوشتو میخواد...
آغوشی که هیچ وقت مال من نبود...
برو عشقم...
برو زندگیم...
بـــــرو...
دیر اومدی یکم...
ان شاالله خوشبخت بشی...
خداحافظ...
همیشه باید باشد..کسی که بفهمد نفس میکشی...باید باشد کسی که اگر سر درد را بهانه اوردی برای نبودن بفهمد...باید باشد کسی که تو را با تمام تکراری هایت بخواهد
باید باشد کسی که تو را با تمام نقص هایت دوست بداردباید باشد کسی که حتی تعداد نفس هایت را در خواب شمارش کند
باشد کسی که فقط درک کند تو را .....ایا واقعا کسی هست که فقط درکت کند
یا اینکه تمام دنیا خلاصه میشود در سایه های فریب.....
در هر رفتنی رسیدنی نیست ...اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست
این روزها دروغ گفتن و خوب یاد گرفتم حال من خوبه خوبه خوب فقط زیاد
تاقسمتی هوای دلم طوفانی همراه باغبارهای خستگی است و فکر میکنم
این روزها خدام ازحرفای تکراری من خسته شده چه حس مشترکی داریم
منو خدا او ازحرفای تکراری من خسته شده و من ازتکرار غم انگیزه روزهام
بعضی زخم ها هست که هرروزباید روشو باز کنی و نمک بپاشی
تا یادت نره که سراغ بعضی ادما نباید رفت نیاید
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین انقد بخندی که دلت درد بگیره ............. بعداز اینکه ازمسافرت برگشتی ببینی هزارتا نامه داری به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی ازحموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه برای خودت تو آینه شکلک دربیاری و بهش بخندی تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعت ها طول بکشه بدون دلیل بخندی ازخواب پاشی و ببینی که چندساعت دیگ هم میتونی بخوابی آهنگی و گوش کنی که شخص خاصی رویادشما میاره وقتی اونو ببینی دلت هری بریزه پایین یه دوست قدیمی و دوبار ببینی و ببینی که فرقی نکرده یکی و داشته باشی که بدونی دوستت داره اینا بهترین لحظه های زندگی هستن قدرشونو بدونین
تاب تاب عباسی یادش بخیر اون بازی هربارقسم میدادم خدا منو نندازی اما الان تاب تاب عباسی خدا خسته ام از این بازی دنیا چقد تابم داد کاشکی منو بندازی
کسی میدونه من کیم؟؟؟ من همونیم که دیوونه ای ام که هیچوقت عوض نمیشه
همونی که همه باهاش خوشحالن همونی که انقد آهنگ گوش میده که از ترانه گرفته
تا ریتم و خوانندش متنفر میشه همونی که هق هقه همه رو با جون و دل گوش میده
اما خودش بغضشو زیر بالشت میشکنه همونی که با آهنگای شادم گریه اش میگیره
همونی که مواظبه کسی ازش ناراحت نشه همونی که تکیه گاه خوبیه اما کسی تکیه گاهش نیس
همونی که واسه بقیه زندگی میکنه نه خودش همونی که همه فک میکنن خیلی سخته و شاد اما نیس
همونی که همیشه همه رو میخندونه و خودش فیلم بازی میکنه که خوبه ولی خودش میدونه چقد داغونه
همونی که کلی حرف داره اما.........................
آره من همونم(میشکونم غم هامو اما بی شرفا یادگرفتن شنا کنن)
میبینی تو رو خدا تو طرفدار شدنم شانس نیست
xخودمون اسx
xرفیقامون خاصx
xگور بابای اونی که x
xمارو نخواستx
xسرمون بالاستx
xچون بالاسرمون خداستx
حــــــــــــس من نــــــاب بـــــــــود
اما!!!!!
طـــــرفــم گــــاو بــــــــــود
مرا در روزي باراني دفن کنيد تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتي بگذاريداز چوب تابدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهايم را بر روي سينه ام قرار بدهيد تا بدانند هميشه دوست
داشتم کسي را در آغوش بگيرم چشمهايم را باز بگذاريد تا بدانند
هميشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذاريد تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگي ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذاريد تا بدانند عشق من شعله ور شد!!
خدایـــــــــــا!!!
دلم گرفته ... دلـم مرگ میخواد
حاضرم بمیرم و بیام جهنمت چون اونجا بهتر از جهنمیه ک من توشم
خدایا!!!
یــا تو با من قهری یا بقیه باهات نسبتی دارن!
هه چرا اینجوری میگم؟!؟!؟!
دیوونه شدم دیگه ...
آدمات دیوونم کردن
یعنی میشه زمان به عقب برگرده خیلی عقب تا من یه زندگیه بهتر بسازم؟!؟!
دارم نابود میشم تو این جهنمی که نمیدونم
تو برام ساختی یا خودم...
شاید تو!!!شاید خودم...
چه میدونم دارم کفر میگم ؟!
دارم هذیون میگم؟!
دقیقا نمیدونم چمه ! دیگه سیر شدم
بریدم !دلم میخواد بخوابم تا ابد!!!
کاشکی بشه امروز وقتی از خونه زدم بیرون
یه ماشین بهم بزنه
دلم یه تصادف میخواد!آره یه تصادف...
صدای آمبولانس
آه پدرم
صدای گریه ی مادرم ...فریاد مادرم
و یه دکتر که بگه متاسفم!!!
من اگه بمیرم اتفاق خاصی نمیفته
نه تو تقویم نوشته میشه!
نه جایی تعطیل میشه!
فقط پدرم یکم شکسته میشه...
موهای مادرم یکم سفید
بستگانم چند روزی آسوده از کار
و بعد از سپردنم به خاک
کم کم صدای خنده دوستام موقع خوردن ناهار...
ولی من تنها و سرد زیر خلوار ها خاک...
به امید اون روز...
روحم شاد!!!یادم فراموش!!!
خدایــــــــــا! خسته شدم...
دلم واسه دوستام تنگ شده
دلم واسه خود واقعیم تنگ شده
خدایا خستم بخدا خستم دیگه نمیتونم ادامه بدم
دلم گرفته حداقل یه شب به حرفم گوش کن
میدونم آرزوی هر دختری تو سن من رسیدن به
شقو زندگیه مجلل و و و
ولی من نه!!!
من یه آرزو دارم اونم اینه که بخوابم
و دیگه بیدار نشم!!!
تا نبینم ...تا نشنوم...تا روزی هزار بار نمیرم!!!
کاش یکی درکم میکرد کاش یکی میفهمید چی میگم
کاش یکی بغلم میکرد و میگفت:نگران نباش دیوونه
میگفت تا تهش هست
کاش یکی بود که همیشه باهام بود
هر کی میاد وبم میگه چرا انقدر غمگین؟!؟!؟!
خب غم دارم...خب داغونم...
همه خنده هام نمایشیه میخندم بقیه بخندن
همیشه همه پای خنده هام بودن ولی تا گریه میکنم
همه میکشن کنار جا میزنن سرکوفت میزنن
خب چیکار کنم؟!!
مجبورم از هر موقعیتی استفاده کنم واسه گریه
تا همه فکر کنن دلیل گریه هام
بیخودیه...!!!
دلم بد جور گرفته...
دلم آرامشی میخواد در حد مرگ!!!
هعی خدا دلم میخواد بغلم کنی
دلم میخواد بگی ول کن آدمارو
بگی ولشون کن
بگی بیا پیش خودم
بگی باهامی
خستم خدا خسته
هیشکی نمیتونه درکم کنه جز خودت
پس منو ببر پیش خودت...
برای هـــــــــــــــــر کســــــــــــــی میتوان خندید.........
اما..........
تنها...
در آغوش یک نفر میتوان گریستــــــــــــــــــ
روزی میرسد که در خیال خود
جای خالی ام را حس کنی...
در دلت با بغض بگویی:
"کاش اینجا بود"
اما من دیگر
.
.
.
.
به خوابت هم نمی آیم.
رفاقت غروب بی پایان است که خورشید در حسرت آن می سوزد.
ما کشته ی عشقیم محبت کفن ماست ، پرورده ی عشقیم و رفاقت هدف ماست.